محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
580
خلد برين ( فارسى )
تاخت و تالكان ( ؟ ) اوزبكان كم فرصت مىگردد و اين معنى مقرون به صلاح دولت روز افزون نيست ، ما بندگان دولتخواه دانسته با مرشد و پادشاه خود از در نافرمانى درآمده مآل حال خود را به صوفيگرى و اخلاص حواله نموديم و اميدواريم كه چون غرض از ممانعت توجه آن و الا نژاد به صوب عراق ، امنيت بلاد و رفاهيت عباد است تقصير نافرمانى ما به عفو و اغماض مقرون گردد . و چون عريضهء امراء به شرح مسطور به اتمام رسيد ابراهيم بيك به خاطر گذرانيد كه عريضه را به درگاه جهانپناه فرستاده خود تا ورود جواب در هرات متوقف گردد . اما امراء به اين معنى راضى نشده شاء ام ابى او را به درگاه معلى فرستادند . و چون خدمتش وارد مشهد مقدس گرديده صورت مخالفت امراء به مرتضى قلى خان رسيد عازم آن گرديد كه با سپاه و لشكر به هرات رفته در اجراى فرمان پادشاهى حسن اهتمام خود را ظاهر سازد . و ابراهيم بيك به ديدهء عاقبت بين چون مآل آن عزيمت را باعث مفاسد عظيمه مىديد به اين معنى راضى نگرديده همسفر برق و باد روى توجه به درگاه جهانپناه نهاد . و بعد از ورود به موكب مسعود چون صورت ماجرا را با عريضهء امراء عرض نمود مهد عليا چون دريا به جوش و مانند رعد در خروش آمده سلطان حسين خان پدر عليقلى خان را كه قورچى لشكر ظفر قرين و حاكم دار السلطنهء قزوين و از اعاظم امراء و اركان دولت خاقان روى زمين بود به وراى حجاب طلب نموده با وى عتاب و خطاب بسيار فرمود و با آن كه پدر از جانب پسر به معاذير دلپذير متوسل گرديد ملكهء روزگار نشيند ، و بعد از اين قيل و قال عازم آن گرديد كه عليقلى خان را از پايهء والاى امير الامرائى خراسان افكنده مرتضى قلى خان حاكم مشهد مقدس معلى را قائم مقام وى گرداند . و چون سلطان حسين خان از انديشهء ملكهء ايران خبر يافت به عتبهء علياى خدرمعلى شتافت و تعهد نمود كه خود به خراسان رفته عليقلى خان را از نافرمانى متقاعد گرداند و از هر راه كه تواند